دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، روز چهارشنبه ۳۱ تیر هشدار داد که از این پس در واکنش به هر حمله جمهوری اسلامی ایران به یک کشتی در تنگه هرمز، ارتش آمریکا هم یک پل یا نیروگاه را در ایران بمباران خواهد کرد؛ اهدافی که به گفته او، ممکن است در تهران یا اطراف پایتخت قرار داشته باشند. در مقابل، مقامهای جمهوری اسلامی ایران نیز آمریکا و کشورهای منطقه را تهدید کردند، محمدباقر قالیباف از معادله «یا همه یا هیچکس» سخن گفت و عباس عراقچی هم عبارت «چشم در برابر چشم» را به کار برد.
در این میان، بسیاری از مردم ایران و بهخصوص ساکنان تهران، احتمال شروع دوباره جنگی تمامعیار را نزدیک میبینند و درباره وقوع آن احساسات متناقضی دارند. برخی تصور میکنند که در صورت شروع دوباره جنگ، سقوط جمهوری اسلامی و آزادی ایران محتمل است، اما بخش دیگری معتقدند که قدرتهای بزرگ در براندازی نظام کنونی با مردم ایران همسو نیستند. آنها میگویند در میانه هیاهوی جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی ایران برای بقا و امروز را به فردا رساندن، میجنگند و ناامیدی، استیصال، خشم و گسترش بیسابقه فقر جامعه را به مرز انفجار رسانده است.
کارمندی بازنشسته ساکن یکی از مناطق شمالغربی تهران که به دلیل رفتوآمدهای روزانهاش، با گروههای مختلف مردم در ارتباط است، در پاسخ به این پرسش که آیا مردم با آغاز دوباره جنگ موافقاند، میگوید: «هیچ عقل سلیمی جنگ را نمیخواهد، اما واقعیت این است که همه ما مدام احساسات دوگانه و متناقضی را تجربه میکنیم. گاهی با وقوع جنگ، به شرط آنکه به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر شود، موافقیم و ساعتی بعد، از پیامدهای ویرانگر همان جنگ میترسیم.»
به گفته او، تقریبا تمام کسانی که با آنها در ارتباط است، میان امید به تغییر و ترس از ویرانی سرگرداناند. با این حال، استیصال، ناامیدی و خشم احساسات مشترکیاند که این روزها در گفتگوهای روزمره بیش از هر چیز دیگری خود را نشان میدهند: «تا پیش از جنگ ۳۹ روزه و مرگ علی خامنهای، بسیاری از مردم تصور میکردند جمهوری اسلامی در نتیجه جنگ سرنگون میشود، اما وقایع چند ماه اخیر آنها را به نقطه استیصال رسانده است. تجربه کشتار گسترده دیماه و جنگ با آمریکا و اسرائیل نشان داد که این حکومت حاضر است به هر قیمتی در قدرت بماند. مردم نیز این موضوع را فهمیدهاند و طبیعی است که بیش از گذشته احساس ناامیدی و استیصال کنند.»
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
این فرد میگوید پیگیری مداوم خبرها به بخشی از زندگی روزمره مردم تهران تبدیل شده است و از پیرمرد و پیرزن سالخورده تا نوجوان محصل، مدام در میان انبوه خبرهای جنگی و سیاسی، نشانههای سرنگونی حکومت را جستوجو میکنند تا بلکه به این وسیله بتوانند امید از دست رفته خود را بازیابند.
مادر یک نوجوان ۱۷ساله ساکن یکی از محلههای قدیمی تهران خشم و استیصال را دو احساس غالب این روزهای مردم پایتخت توصیف میکند. به گفته او، این خشم در میان نوجوانان و جوانانی که همنسلانشان را در کشتار دیماه از دست دادند یا خبر صدور و اجرای احکام اعدام آنان را دنبال میکنند، شدت بیشتری دارد.
او برای توصیف وضعیت روحی نسل جوان، از فرزند خود مثال میزند: «اوایل دیماه سال گذشته، وقتی به پسرم پیشنهاد کردم برای مهاجرت به خارج از کشور اقدام کند، گفت نمیخواهد از ایران برود و میخواهد بماند تا پس از آزادی، در ساختن دوباره کشورش سهم داشته باشد، اما حالا میگوید اگر این وضعیت یک سال دیگر ادامه پیدا کند، چارهای جز ترک ایران برای خود نمیبیند.»
خود این نوجوان ۱۷ ساله نیز از جمله «اگر اینها بمانند، اینجا دیگر جای زندگی نیست» استفاده میکند، ولی در عین حال همچنان امید به تغییر را میان همنسلانش پررنگ میبیند و میگوید بیشتر همسنوسالهایش باور دارند این حکومت نفسهای آخر را میکشد: «ما برخلاف پدرها و مادرهایمان، هنوز خیلی امیدواریم.»
فرد دیگری که در محدوده خیابان بهار تهران زندگی میکند و خانواده پرجمعیتی دارد، میگوید وقوع دوباره جنگ برایش اصلا دور از ذهن نیست: «برای تقریبا همه ما مسجل شده که جنگ دیر یا زود به تهران میرسد و حتی ممکن است زیرساختها هدف قرار بگیرند، اما پرسشی که ذهن بسیاری از مردم را درگیر کرده، این است که وقتی ما فهمیدهایم جمهوری اسلامی از جنگ و ادامه تنشهای بینالمللی سود میبرد و از این وضعیت برای تضمین بقای خود استفاده میکند، آیا آمریکا و ترامپ متوجه این موضوع نشدهاند؟»
او معتقد است زندگی در شرایط بحرانی و دنبال کردن مداوم تحولات مردم را ناخواسته به تحلیلگران مسائل سیاسی و بینالمللی تبدیل کرده است: «جمهوری اسلامی با مردم ایران کاری کرده که حالا هرکدام از آنها یک تحلیلگر سیاسی شدهاند و زاویه نگاه آنان را که مبتنی بر واقعیتهای روی زمین است، در رسانهها نمیبینید، چون آنها اینجا واقعیت را با گوشت و پوست و استخوانشان حس میکنند.»
به گفته این فرد، خواهران و برادران او که به همراه خانوادههایشان، جمعیتی نزدیک به ۴۰ نفر را تشکیل میدهند، تا دو سال پیش از طبقه متوسط نسبتا برخوردار جامعه بودند، اما اکنون با تنگناهای شدید مالی مواجهاند. برخی بیکار شدهاند و هیچ درآمدی ندارند و درآمد برخی دیگر نیز پاسخگوی هزینههای زندگی نیست. او میگوید: «خانواده ما نمونه کوچکی از اتفاقی است که برای بسیاری از مردم است. کسانی که تا چند سال پیش زندگی نسبتا باثباتی داشتند، اما حالا زیر خط فقر سقوط کردهاند.»
او همچنین تاکید میکند که بهخصوص از دیماه سال گذشته تاکنون بسیاری از مردم بهشدت فقیرتر شدهاند.
این هموطن تاکید میکند که ساکنان امروز تهران فقط کسانی نیستند که در این شهر متولد شدهاند یا آنجا خانه و زندگی ثابتی دارند، بلکه تهران امروز به مامن هزاران نفری تبدیل شده است که با امید یافتن لقمه نانی، از گوشهوکنار ایران به پایتخت آمدهاند. برخی کارگری میکنند، برخی راننده اسنپ یا پیک موتوریاند و خیلی از آنها حتی جایی برای خواب و استراحت ندارند: «از میدان هفتتیر تا خیابان ولیعصر، میدان انقلاب و خیابان جمهوری تا محدوده بازار و حتی شمال تهران، میتوانی این آدمها را ببینی و با خودت فکر کنی که وقوع دوباره جنگ چه بلایی سر این مردم میآورد؟»
او نیز از احساس دوگانهای سخن میگوید که به نظرش، شمار زیادی از مردم در مواجهه با احتمال جنگ تجربه میکنند؛ احساسی که خود نیز بارها میان دو سوی آن در نوسان بوده است: «گاهی با خودم میگویم مرگ یک بار و شیون هم یک بار. شاید جنگ سرانجام این وضعیت را تمام کند. اما لحظهای بعد به این فکر میکنم که جمهوری اسلامی حتی اگر ایران به زمین سوخته تبدیل شود، حاضر نیست از قدرت کنارهگیری کند و این دقیقا جایی است که همه ما احساس درماندگی میکنیم و به شعر و ادبیات و اشعاری پناه میبریم که مضامینی مثل برآمدن نور از پس تاریکی مطلق دارند.»
او میگوید روز گذشته یکی از نزدیکانش چنان در تنگنای اقتصادی قرار گرفت که با خشم و صدای بلند آرزو کرد که آمریکا هرچه زودتر به تهران حمله کند، اما همینکه کمی آرامتر شد، گفت اگر در این گرمای شدید، نیروگاههای برق هدف قرار بگیرد و برق هم نداشته باشیم، چه خواهد شد؟
به باور این فرد، اینکه مردم مجبور باشند بین تحمل خسارات جنگ و بقای جمهوری اسلامی یکی را انتخاب کنند، منصفانه و عادلانه نیست و مردم ایران نیز مانند دیگر نقاط دنیا حق دارند هم در امنیت و صلح باشند و هم ساختار حکمرانی خود را انتخاب کنند. با این حال، وضعیت وقتی اسفناکتر است که بهرغم وقوع جنگ، این حکومت برقرار بماند و مردم هم روزبهروز فقیرتر و گرفتارتر شوند.

